یکشنبه 14 اسفند 1390

دکتر شریعتی

   نوشته شده توسط: هزار و یكمین ققنوس    نوع مطلب :سخنان دکتر شریعتی ،

احساسم را به من باز پس دهید

که زیستن بدون احساس بودن از نبودن هم سخت تر است

چه شده است؟!چرا روح مرا به زنجیر می کشید

سایه ی لطفتان هیمه ی آتشی است که بر جان من شعله میکشد.رهایم کنید

من نمیخواهم از شما هیچ نمی خواهم

نه مهربانی نه رحم نه عشق نه دوستی نه محبت نه نگاه

فقط احساسم را به من باز پس دهید تا باشم

من پرواز خواهم کرد تا خود خورشید و با خورشید یکی خواهم شد

و در میان بهت و حیرت تو از خورشید خواهم گذشت

و از عدمی که تو بر من آفریده بودی گذر خواهم کرد.حتی از ازل خواهم گذشت

تا به سرزمینی تهی برسم که مرا آنجا آفریدند.مرا در هراس هیچ طعام دادند

و در عظمتی به پهنای تمام نبودنها پرواز دادند

من با احساسم تا خود آشیانه پرواز خواهم کرد

سینه ی آسمان را خواهم شکافت و تا بینهایت پرواز خواهم کرد

و تو_تقدیر_تنها نظاره گر پرواز من خواهی بود

و دیگر هیچ ...


سه شنبه 9 اسفند 1390

دلیل تنهایی ما

   نوشته شده توسط: هزار و یكمین ققنوس    نوع مطلب :سخنان دکتر شریعتی ،

در نهان، به آنانی دل میبندیم که دوستمان ندارند،

و در آشکارا

از آنانی که دوستمان دارند غافلیم.

شاید این است دلیل تنهایی ما

"دکتر علی شریعتی"


پنجشنبه 4 اسفند 1390

سخنان دکتر شریعتی

   نوشته شده توسط: هزار و یكمین ققنوس    نوع مطلب :سخنان دکتر شریعتی ،

هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود

هنگامی لب به زمزمه گشودم که مخاطبی نداشتم

و هنگامی تشنه آتش شدم،

که در برابرم دریا بود و دربا و دریا …!


پنجشنبه 4 اسفند 1390

سخنان دکتر شریعتی

   نوشته شده توسط: هزار و یكمین ققنوس    نوع مطلب :سخنان دکتر شریعتی ،

من چیستم؟

لبخند پر ملامت پاییزی غروب در جستجوی شب

که یک شبنم فتاده به چنگ شب حیات ، گمنام و بی نشان

در آرزوی سر زدن آفتاب مرگ


تعداد کل صفحات: 2 1 2