چهارشنبه 3 خرداد 1391

سکوت

   نوشته شده توسط: هزار و یكمین ققنوس    نوع مطلب :سخن ققنوس ،

سکوت سرشار ازناگفته هاست وناگفته ها پر بها ترین داشته هاست .


یکشنبه 31 اردیبهشت 1391

سکوت واصل

   نوشته شده توسط: هزار و یكمین ققنوس    

آنان که خاک را به نظر کیمیاکنند
آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند
دردم نهفته به ز طبیبان مدعی
باشد که از خزانه غیبم دوا کنند

حافظ


پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391

پنجره ای به رنگ خدا

   نوشته شده توسط: هزار و یكمین ققنوس    نوع مطلب :سخن ققنوس ،

پنجره ای به رنگ خدا

زندگی را نمی توان چه نامید !

آرزو ؟ عشق ؟ رهایی ؟ زیبایی ؟ درد ؟ مرگ ؟

زندگی چیست ؟

از وقتی پا بر این خاک می گذاریم به دنبال چه هستیم ؟

تا وقتی کودک هستیم ذوق و شعف کودکانه زندگیمان را با یک شکلات شیرین و پر از شادی می کند . وقتی بزرگ می شویم دیگر آن شکلات ها برایمان بی مزه شده اند .

به دنبال دست یافتن به آرزوهایمان می گردیم . احساس رسیدن به آرزوها وجودمان را سرشار از شادی می کند ، مثل همان احساس دوران کودکی.

شیرین ترین شکلاتی که در بزرگسالی می خوریم عشق است.احساس تازه و پر از نیرو و حرکت . یک برش جدید از زندگی .

احساسی که سرشار از نیروی زیبایی ها و مهربانی ها و نورهاست. گویا آدم را تا آخر مسیرش که همان جایگاه ابدی است نشان می دهد که انسان درسایه سار رحمت الهی و در زیبایی مطلق به جاودانگی رسیده است.

اما زندگی چه قدر ناهموار است !!!

چه آسان و ناجوانمردانه همه خواست ها و آرزوهای زیبا را کنار می زند و به جایش غم ،درد و احساس بی معنا بودن زندگی را به رخ می کشد.

نمی دانم این احساس ها و نگاه های زیبای انسان در کدامین نگاه مدفون شده است ؟

در زمانه ای که داشتن صداقت و یک رنگی به حماقت بیشتر می ماند چطور باید از وجود و احساس و نگاه خویش برای دیگران گفت و از عشق سخن گفت ؟!!!

نگاه و عشقی که جز رویا و خامی و بچه گانه بودن در نظر دیگران نیست !!!

از این زندگی با این همه رنگارنگی اش که همه چیز حتی وجود سفید آدمیت را به رنگ های دیگر تعبیر می کنند خسته ام و روحم را بیمار کرده است که خدایا آنچه تو در وجودمان نهاده ای چرا در این جا نیست ؟!!!

کجاست آن انسانی که تو خواسته ای ؟

 کجاست آن همه مظهر روشن و زیبایی انسانی که در وجودمان گذاشته ای.؟!!!

چرا داشتن این نگاه ها امروزه مایه مسخره کردن دیگران است؟!!!

چرا وقتی از این ها به دیگران می گویی می گویند بی تجر به ای ، چشم و گوشت باز نیست !!!

چرا وقتی به دنبال این نگاه ها می گردم همه طور دیگر به من نگاه می کنند؟!.

خدایا دارم در این انبوه نبودن تو در قلب ها دیوانه می شوم .

با که سخن بگویم ؟

کجایند آن انسان هایی که فرشتگان برایشان سجده کردند ؟!

به جنونم چیزی دیگر نمانده است.

سکوت و سکوت تنها سخن است که ازم باقی می ماند. سکوت، تنها خنده و گریه و عشق من است .

خدایا دستانت  را از عرش بی انتهایت پایین بیاور و مرا در آغوش بگیر. بر دیوار های عشق هم هر چه نوشتم اثر نکرد و من باز به تنهایی خویش بیشتر رسیدم.

عده ای می گویندباید مجنون شوم و عده ای دیگر می گویند باید عاقل شوم .

بین عقل و جنون مانده ام . کدامین حق است ، عقل یا جنون ؟
عقل مرا به خدا می رساند یا جنون ؟

خدایا معنای زندگی را تو به من  آموختی پس قدرت و درک بده تا بتوانم این معنا را آن طور که می خواهم بیابم . معنای زندگی را .

معنای عشق شدن معنای پیر عشق شدن و چون عاشقان زندگی کردن و چون عاشقان سر دادن .

ققنوس

20/02/1391

چند بیت از شعر حافظ که با صدای بسیار زیبا و ملکوتی  مرحوم سید خلیل عالی نژاد خوانده شده است

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

دل بی تو به جان آمد وقتتست که باز آیی

حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد

شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی

 


یکشنبه 17 اردیبهشت 1391

یک شعر زیبا از حضرت امام خمینی

   نوشته شده توسط: هزار و یكمین ققنوس    

یک شعر زیبا از حضرت امام خمینی رو دیدم  که در .وبلاگ گذاشتم.خیلی زیباست با عنوان مستی عاشق

مستی عاشق

دل که آشفته روی تو نباشد دل نیست   

آنکه دیوانه خال تو نشد عاقل نیست

 مستی عاشق دلباخته از باده توست

بجز این مستقیم از عمر دگر حاصل نیست

بگذر از خویش اگر عاشق و دلباخته ای

که میان تو و او جز تو کسی حایل نیست

رهرو عشقی اگر خرقه و سجاده فکن

که به جز عشق تو را رهرو این منزل نیست

اگر از اهل دلی صوفی و زاهد بگذار

که جز این طایفه را راه در این محفل نیست

بر خم طره او چنگ زنم چنگ زنان

که جز این حاصل دیوانه لا یعقل نیست

دست من گیر و از این خرقه سالوس رهان

که در این خرقه بجز جایگاه جاهل نیست

علم و عرفان بخرابات ندارد راهی

که بمنزلگه عشاق ره باطل نیست

حضرت امام خمینی (ره)


تعداد کل صفحات: 9 1 2 3 4 5 6 7 ...