هوای پریدن
هوای پریدن
نمی دانم شاید برای پریدن بال می خواهد ولی همین قدر می دانم كه باید پرید .باید پر كشید همچون پرستوها كه در گستره خورشید در افق دریا ناپدید میشوند .آری پرنده در قفس و حصار نمی تواند باشد باید بشكند این قفسش را . اما كدامین قفس را ؟!!
قفس بودنش را ، قفسی كه همچون تنگی است برای ماهی كه روی امواج دریا رها شده است و منتظر شكستن این تنگ است تا به دریا همان زادگاه خویش برسد.ای پرنده زیبا چه می خوانی در این قفس ، تو می نالی از این اسارت و رهگذران از این آواز تو لذت می برند. ای بلبل چه می خوانی در این كنج قفس بدون گل !!!
بخوان ای بلبل كه نالیدنت هم ، برای رهگذران معنای زندگی دارد . تو از پایان عمر گل به سكوتی در این قفس ، و رهگذران برایت سوت بلبلی می زنند تا كه خواندن را به یادت آورند . اما برای آنها چه فرق می كند كه تو چه می خوانی ، می نالی یا آواز شادی سر میدهی !
پرواز كن ای پرنده ، كه آسمان برای توست . برای تویی كه آسمانی هستی . پرواز كن ای پرنده ، كه پرندگان پرواز می كنند ، اگر چه در قفس باشند .پرواز كن ای پرنده ، فقط پرواز كن كه آسمان نگاهدارنده توست . پرواز كن ای پرنده ، كه آخر كار جز پریدن نیست . پرواز كن و بر چوبه دار حلاج بنشین و ببین كه چگونه بدون بال پرواز كرد.
ققنوس
