یکشنبه 28 شهریور 1389

حضور

   نوشته شده توسط: هزار و یكمین ققنوس    نوع مطلب :سخن ققنوس ،

حضور

از این وجود پر تلاطم ، در این سادگی سكوت هر دو مرا می سوزاند و می خاموشاند . همواره در حال شعله كشیدن و رو به خاموشی ام . جام آیینه انسان هایی دارد زیبا . افسوس كه شرابی در دست ندارم كه تا بتوان این انسان ها را دید. كاسه ام ا به خانه ها بردم ، دریغ كه جام تهی مستم نكرد . دستی به ساز بردم چه سود كه ساز هم خسته شده بود . در این تلاطم سفر ، در اوج اقیانوس ، دوری ام بیداد می كند. چه سود كه قایقم شكسته است و مرا به ساحل باز می گرداند . نمی گذارد كه ببینم خورشید در كجای اقیانوس از خود روی می پوشاند.

ققنوس