دوشنبه 23 اسفند 1389

صدای ...

   نوشته شده توسط: هزار و یكمین ققنوس    نوع مطلب :سخن ققنوس ،

                              به نام او

 در این لحظات شبانه ام و در سکوت شکننده تنهایی  ،صدای تیک تاک ساعت با قطرات اشک شمع هم داستان شده است.

ساعت چه بی پروا به جلو می رود  در حالی که شمع به زودی خاموش می شود .در سکوت چشمانم و در این تاریکی شب چه صدای شکننده ای دارد فرو ریختن اشکان شمع.

چه جانگداز، در تنهایی خویش بدون صدای بال های پروانه می سوزد. ای شمع بسوز، گریان بسوز، که بر تو جز سوختن در فراغ پروانه تقدیر نشده است .

بسوز اما در سکوت و در تنهایی خویش که حتی صدای  زلال قطرات اشکانت بر دیگران گران خواهد آمد.

نمی دانم این لرزیدنم از چیست؟!

در این نیمه شب و این لرزشم ،شمع هم به آخرین قطرات خویش رسیده است و در آستانه خاموشی است .

نمی دانم چرا امشب، تار، هم دیوانه شده است. دیوانه وار می نالد و وجود لرزانم را به تکان می اندازد.

ناله از خود بی خود تار ، مرا با شمع هم داستان کرده است و همسفر.

شب و شمع و تار و تنهایی

سکوت و عشق و آتش پنهانی

ققنوس